هان..........
من برگشتم.
......
-خوب برگرد!
-چه خوب!
-این همه آدم برگشتن یکیشم تو
-به ما چه!
-آخ جوون!
.....
ممکنه هر کدومتون این خبرو بخونید یکی از این حرفا رو بزنید،راستشو بخواین بیشتر از این نمی تونستم تحمل کنم دلم واسه اینجا خیلی تنگ شده بود.
حالا هم برگشتم با یه حال و هوای دیگه:(باهام بمونید)![]()
نه نغمه نی خواهم و نه طرف چمن
نه یار جوان،نه باده صاف کهن
خواهم که به خلوتکده ای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من! (م.امید)
**********************
اون پایین دارید چی کار می کنید؟با شما هستم!با شما عوضی ها که عینهو کرم دارید توی هم می لولید.چی خیال کردید؟همتون،از وزیر و وکیل گرفته تا سپور و آشپز و پرفسور،آخرش می شید دو عدد،خیلی که هنر کنید،خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید فاصله دو عددتون می شه صد.صدام رو می شنفید؟میشید یه پیرمرد آب زیپوی عوضی بو گندو.کافیه دور تند نیگاش کنید.همین که دور تند نیگهش کردید می فهمید چه گندی زدید.حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟قراره چه غلطی بکنید؟که دیگرون نکرده ند؟واسه چی سر یه مستطیل خاکی دخل همو در می آرید؟بدبخت ها!شما به خودی خود بدبخت هستید،دیگه وهسه چی اوضاع رو بدتر می کنید؟از یه طرف تا چشمتون به هم افتاد اولین کاری که می کنید،یعنی آسون ترین کاری که میکنید اینه که عاشق هم می شید،لعنت به شما و کاراتون که هیشکی ازشون سر در نمی اره.عاشق می شید و بعد ازدواج می کنید.صدام رو می شنوید؟
شاید بعضیاتون این متنو قبلا خونده باشید،اما کسانی که دوست دارن داستان کاملشو بخونن می تونن دنبال کتاب(استخوان خوک و دستهای جذامی)نوشته مصطفی مستور باشن این متن قسمتی از کتاب بود، ارزش خوندنشو داره!![]()
من برگشتم.
......
-خوب برگرد!
-چه خوب!
-این همه آدم برگشتن یکیشم تو
-به ما چه!
-آخ جوون!
.....
ممکنه هر کدومتون این خبرو بخونید یکی از این حرفا رو بزنید،راستشو بخواین بیشتر از این نمی تونستم تحمل کنم دلم واسه اینجا خیلی تنگ شده بود.
حالا هم برگشتم با یه حال و هوای دیگه:(باهام بمونید)![]()
نه نغمه نی خواهم و نه طرف چمن
نه یار جوان،نه باده صاف کهن
خواهم که به خلوتکده ای از همه دور
من باشم و من باشم و من باشم و من! (م.امید)
**********************
اون پایین دارید چی کار می کنید؟با شما هستم!با شما عوضی ها که عینهو کرم دارید توی هم می لولید.چی خیال کردید؟همتون،از وزیر و وکیل گرفته تا سپور و آشپز و پرفسور،آخرش می شید دو عدد،خیلی که هنر کنید،خیلی که خبر مرگتون به خودتون برسید فاصله دو عددتون می شه صد.صدام رو می شنفید؟میشید یه پیرمرد آب زیپوی عوضی بو گندو.کافیه دور تند نیگاش کنید.همین که دور تند نیگهش کردید می فهمید چه گندی زدید.حالا با این عجله کدوم جهنمی قراره برید؟قراره چه غلطی بکنید؟که دیگرون نکرده ند؟واسه چی سر یه مستطیل خاکی دخل همو در می آرید؟بدبخت ها!شما به خودی خود بدبخت هستید،دیگه وهسه چی اوضاع رو بدتر می کنید؟از یه طرف تا چشمتون به هم افتاد اولین کاری که می کنید،یعنی آسون ترین کاری که میکنید اینه که عاشق هم می شید،لعنت به شما و کاراتون که هیشکی ازشون سر در نمی اره.عاشق می شید و بعد ازدواج می کنید.صدام رو می شنوید؟
شاید بعضیاتون این متنو قبلا خونده باشید،اما کسانی که دوست دارن داستان کاملشو بخونن می تونن دنبال کتاب(استخوان خوک و دستهای جذامی)نوشته مصطفی مستور باشن این متن قسمتی از کتاب بود، ارزش خوندنشو داره!![]()
نمی دونم چی بگم،از کجا بگم یا حتی چه طوری بگم،تواین تابستونی که گذشت خیلی اتفاقا افتاد خوب،بد،تلخ و شیرین...
بعد ۲ سال اونی رو که حتی تو خوابم فکر نمی کردم ببینمش رو دیدم
پدر بزرگ عزیزم رو از دست دادم
یکی از بهترین دوستام نامزد کرد
یه چیزایی رو خوندم که اگه صاحبشون بفهمه.....به باد میرم!!!
یه جاهایی رفتم که واقعا جای من نبود!
یادمه ۱۹ شهریور ساعت ۱۱ شب از شدت ترس هق هق گریه کردم!
یه کاری کردم که خداییش خیلی شجاعت می خواست
و مدت زیادی مزاحمای تلفنی!
و چهره سرد و تلخ یه "فرشته"!
و و و....
هر چی که بود چه خوب، چه بد، گذشت.
با شما بودن وب گردی،وب نویسی،وب دوستی همه و همه برام یاد آور روزای خوبیه.
اینا رو گفتم تا آخرش بگم:
من تا بعد از کنکور دیگه وبلاگمو آپ نمی کنم دور اینترنتو واسه یه مدت کلاً خط کشیدم.خلاصه اگه خوبی بدی از ما دیدین ما رو حلال کنید.مواظب خودتون باشید چون همیشه یکی هست که واستون نگرانه(حالا یه وقت فکر نکنی منم).
نگار همیشه به یادتونه
برمیگردم.................................................حتماً![]()
اینم یه شعر واسه همه ی اونایی که تنها قطره ای از خون یه عاشق در چاه دلشون چکیده!
"زندگی بی عشق جان کندن میان سایه هاست
عشق بی اندوه رفتن قصه ای نا آشناست
هیچ کس نشنید از من، جز سکوتی مرگبار
گریه ام همچون شکست خواب شبنم بی صداست"
نمیدانم بوی تو بود یا رخوت دود سیگار
زمین چرخید یا مگسی از کسالت فصل بر پلکهایم نشست
...
فرقی نداشت
خوابم بریده بود
زمین و مگس
بوی تو و سیگار بازیم می دهند!
آخه یکی نیست بیاد به ما بگه اینم شد زندگی...تو سال تحصیلی که درس نمی خونیم همش دعا می کنیم تابستون بیاد.تابستون هم که می شه ول معطلیم،صبحا تا لنگ ظهر می خوابیم و بعدشم نهار،عصرهم با دوستان یا کافی شاپ ایم،یا کافی نت،یا این پاساژ اون پاساژو...شبا هم تا بوق سگ فیلم و ماهواره وتلویزیون و ... می بینیم.همش همین
امسال که دیگه کنکورم خورد تنگش دیگه نصف این برنامه ها تعطیل به جاش کلاس کوفت و زهرمار،امروز سر کلاس ریاضی آقای اسدی می گفت با این وضع که شما درس می خونید حتما قبولید منم گفتم آخه این اولین باره تو تابستون درس میخونیم(نه که ما اهله تجدیدی نبودیم
(جمعه-ساعت۱۰:۳۰صبح) {این ورخط من-اون ورخط مژگان}
من-الو سلاااااام چه طوری بی معرفت؟اینقدر درس می خونی نترکی؟
مژگان-آخ نگار تویی فکر کردم بابکه آخه قراربود همین ساعت بهم زنگ بزنه
من-کی؟؟؟؟؟بابک!جدیده بلا
؟ پس احسان چی شد؟
مژگان-اه اه اسم اوون پسره عوضی رو نیار
(اینجا یه فش سکسی داد)
من-مگه با هم قهر کردید؟
تو که براش می مردی!
مژگان-آره بابا آدم نبود الان همین بابک رو یه هفته ایه میشناسم از اوون پسر با حالاس
من-باحال....از چه لحاظ؟
مژگان-چیز دیگه...خودش خونه داره و...
من-خفه شی راس میگی؟بابا رابطه خفننننننن![]()
مژگان-خوب دیگه قطع کن الان زنگ میزنه،راستی بابک ابرواشم بر میداره
من ـخاک تو سرت![]()
(چقدر درس می خونه این یکی!!!
{اون ور خط آتنا(از اوون دو در بازهای پسر سر کار گذار)
من:سلام خره کدوم گوری هستی نکبت؟![]()
آتی:سلااام خره هیچی بابا ول میگردیم
من:شنیدم کلاس ملاس میری؟
آتی:ای بابا،تو که منو می شناسی میریم کلاس معلمه رو بگیریم دستگاه
من:!!! بله!
راستی از ندا چه خبر؟
آتی:مگه نفهمیدی چی شده؟اواخر شهریور عقد می کنه.
من:.........
..........!باورم نمیشه!به زور شوهرش میدن؟
آتی:نه بابا مگه عهده بوقه خود خرش راضیه
من:پس یه عروسی افتادیم،حالا داماد کیه؟چند سالشه؟
آتی:پسره ۲۷ سالشه ۱۰ سال از ندا بزرگتره
من:نه ه ه ه ه ه ه
،عجب روزگاریه!
(اینم از این دوتا، بابا درس خونا
)
{اون ور خط ترانه(آخر جکِ ولش کنی ۲۴ ساعته برات جک میگه)}
..........
من: فقط خندیدم
آخرشم پرسیدم درس مرسم می خونی؟
ترانه:((به شدت)) این هفته با فامیلا میریم شمال اونجا دسته جمعی درس می خونیم
من:ای بابا
خوش بگذره!
بهههههههههههله طبق آمار و ارقام، تحقیقات نشون میده همه دارن "میخونن" حالا چی میخونن خدا می دونه؟؟؟
با دوستای نابابی که من دارم حتما منم اغفال میشم![]()
خوب دیگه برم بقیه زندگیه پر بارم رو ادامه بدم![]()
زَت زیاد![]()
دو روز مانده به پایان جهان،تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی نمانده بود.پریشان شد.آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.داد زد و بد وبیراه گفت،فرشته سکوت کرد،آسمان و زمین را به هم ریخت،فرشته سکوت کرد،جیغ زد وجار وجنجال راه انداخت،فرشته سکوت کرد،کفر گفت و سجاده دور انداخت،باز هم فرشته سکوت کرد،دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد،این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی!تنها یک روز دیگر باقیست.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.
لا به لای هق هقش گفت:اما با یک روز......با یک روز چه کاری می توان کرد....؟
فرشته گفت:آن کس که لذت یک روز زندگی را تجربه کند،گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را درنیابد،هزار سال هم به کارش نمی آید.و آنگاه سهم یک روز از زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو و زندگی کن.
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.اما می ترسید حرکت کند،می ترسید راه برود،نکند قطره ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد.
قدری ایستاد....بعد با خود گفت:وقتی فردایی ندارم این زندگی چه فایده ای دارد،بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.
آن وقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سرو رویش پاشید،زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود،می تواند بال بزند،می تواند،پا روی خورشید بگذارد و می تواند...
او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد،زمینی را مالک نشد،مقامی به دست نیاورد،اما....در همان یک روز روی چمن ها خوابید،کفش دوزکی را تماشا کرد،سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.او همان یک روز آشتی کرد و خندیدو سبک شد،لذت برد و سرشار شد و بخشید،عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
او همان یک روز زندگی کرداما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:او در گذشت،کسی که هزار سال زیسته بود.
۱-جمله"مرغ یه پا داره"از کیست؟
الف)دادکان ب)آشپز تیم ملی ج)بن لادن د)هیچکدام
۲-یار دوازدهم تیم فوتبال مکزیک چه کسی بود؟
الف)زورو ب)گروهبان گارسیا ج)علی دایی د)صدا سیمای مکزیک
۳-بعد جام جهانی چه اتفاقی میوفته؟
الف)برانکو میره کشورش و کلی راز نگفته را با خودش می بره ب)دادکان رییس سازمان تربیت بدنی می شه ج)درودگر به خاطر ضرب و شتم بازیکنان به زندان می افته د)تیم ملی پیاده برمیگرده
۴-اگر علی دایی دکتر می شد چه کشفی می کرد؟
الف)سریعترین روش برای قدم زدن رو اعصاب ملت ب)رابطه آبرو با کمر درد ج)داروی طول عمر زیاد د)تمام گزینه ها
۵-در جمله زیر کدامیک از گزینه ها در جای خالی قرار می گیرد؟
"در بازی ایران مکزیک.....وسط زمین قدم میزد"
الف)علی بابا و چهل دزد بغداد ب)یه مرد پیر ج)علی دایی د)بابا علا الدین
۶-اگر شما مربی تیم فوتبال بودید کدامیک از گزینه ها ی زیر را برای دروازبانی انتخاب می کردید؟
الف)علی آقای حمومی ب)ابراهیم میرزاپور ج)مجسمه عابدزاده د)هیچکدام
۷-علی دایی تو ماشینش چه آهنگی گوش میده؟
الف)دنیا دیگه مثه تو نداره نداره نمی تونه بیاره... ب)پارسال با هم دسته جمعی رفته بودیم زیارت... ج)ورزشکاران،دلاوران،نام آوران... د)یه توپ دارم قل قلیه سرخ و سفید و آبیه...
۸-کدامیک از گزینه های زیر این روز ها(باد)کرده؟
الف)آهنگ های جام جهانی ب)کمر علی دایی ج)جیب مسؤل تورهای مسافرتی جام جهانی د)گزینه های الف و ج
۹-وضعیت بازیکنان پرتغال در بازی بعدی پس از اصابت پای کعبی به فک فیگو چگونه خواهد بود؟
الف)بازیکنان همگی با بازوبند مشکی وارد میدان خواهند شد ب)یک دقیقه سکوت در ورزشگاه جهت شادی روح فیگو ج)اهدای کاپ طلایی شوتبال به حسین کعبی د)مورد الف و ب
۱۰-این گزینه پس از بازی ایران و آنگولا طرح خواهد شد.
موفق باشید!![]()
پیشاپیش این روز خجسته رو به شما دوستان خوبم تبریک می گم تو رو خدا هیچی نخرید من راضی به زحمتتون نیستم ![]()
سلامٌ علیکمٌ و رحمه الله و برکاته احوال برادرای عزیییییییییز خواهران گرانقدر چطوره انشا الله تعالی که در صحت و سلامت به سر خواهند برد شرمنده دوستان هستم
والسلام(حاجیه خانم عنکبوتی)
اما هنوز
امواجش برای بوسیدن جای پایت می آیند و می روند![]()

